جلسه ی اول یک ساعت و نیم طول کشید
وقتی اومدم خونه هم احساس می کردم حالم بهتره
و هم از جهاتی بسیار به هم ریخته بودم
از 11:25صبح سه شنبه تا چهارشنبه شب اشکم بند نمی اومد
خوشحال بودم الان کسی کنارمه که
می تونم باهاش در مورد همه چیز صحبت کنم، درکم کنه و بهم کمک کنه...
از طرفی بسیار ترسیده بودم
مسائلی که سال ها در عمیق ترین لایه های ذهنم دفن کرده بودم
داشتن به سطح می اومدن و قرار شد باهاشون رو به رو بشم
این مواجه ، پذیرش و شروع به تغییر بسیار سخته،شهامت زیادی می خواد،
ولی من دختر قوی ای هستم...
این کار برای بهتر شدن حال درونی و زندگی بیرونیم لازمه پس متعهد به انجام دادنش میشم.
در آینده داستانی فوق العاده الهام بخش برای تعریف کردن دارم :)
+خدایا چنان کن سرانجام کار که تو خشنود باشی و ما رستگار
برچسب:
نویسنده: پرهام طاهری